خب پستای این هفته رو میخوام غمینش کنم تا اشکتون دراد ازتون

خواهش میکنم همه  داستان ها را مو به مو بخوانید راستی مینا جونم

مرسی هر روز میایی سر میزنی عضو فعال اینجا فقط تویی ههه

 

نهایت عشق !
یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،
داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.



تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 13:48 | نویسنده : Hedie |
خب دوستای گلم دیدم اگه بخوام همش طنز مدرسه بزارم خیلی

تکراری و خز میشه خلاصه تصمیم گرفتم مطالب قشنگ دیگه رو براتون

جمع کنم راستی نظر که میدین بعدا برین پاسخایی که بهشون دادم

ببینینا خب؟؟؟ آورین خخخخ

 

 

 

 

اینا رو بدون هیچ آزمایشی میتوان فهمید پدر و پسرن

خوابیدن پدر و بچه خنده دار funjoke.ir

 

 

 

 

 



تاريخ : جمعه هفدهم مرداد 1393 | 18:27 | نویسنده : Hedie |
ترول با حال

 

 

یادش بخیر بچگی ها چه خر بازی هایی

 

سر کلاس در میاوردیم :)))))))

 

 

 

 

 

 

 .......................................................................................................................................

عشق از دیدگاه معلم ها 

 

 

از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است

از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه

ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد

از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟گفت: سقوط

سلسله ی قلب جوان است

از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: همپای

love

از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: محبت

الهیات است

از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق

تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد

از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: عشق

تنها عددی است که هرگز تنها نیست

 

از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها

موضوعی است که می توان توصیفش کرد

 

از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها

توپی است که هرگز اوت نمی شود

از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت:

عشق تنها کلمه ای است که ماضی و مضارع ندارد

 

از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق

تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود

 

از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت عشق

 

تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد

واقعا عشق چیست….؟

 

گرگ هم که باشی عاشق بره ای خواهی شد که تورا

به علف خوردن وا می دارد…

و رسالت عشق این است…

شدن آنچه که نیستی! این نظر من هست

 

................................................................... 

 

پاسخهای جالب این دانش اموز باعث شد تا نمره صفر

نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش

 

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه

 

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی

بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

 

علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج

 

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات

 

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام

 

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب

 

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد

 

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست شبها می خوابد

 

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته

باشد

 

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در

دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید کلا

چه خوهید داشت؟

 

دستهای خیلی بزرگ

 

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند چهارنفر

ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچ چی چون دیوار قبلا ساخته شده!!!‬

 

 ....................................................................................................................................

ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ دانش آموز ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ.

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑنی ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ

ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:

بنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎی یکدیگرند، ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮبنش ﺯیک ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ

ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ، ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ


ﺑﻪ ﺍینجا ﻛﻪ ﺭﺳید، در خواندن ادامه شعر توقف کرد.

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘیه ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: یاﺩم نمیاد…

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: یعنی چی؟  این ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴتی

ﺣﻔﻆ کنی؟!

 

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: آخه ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ماردرم ﻣﺮیض هست ﻭ

ﮔﻮﺷﻪ ی ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ

ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ می کند ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ

ﻣﻦ ﺑﺎید ﻛﺎﺭﻫﺎی ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍی ﺧﻮﺍﻫﺮ

ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎیم ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ، من را  ببخشید.

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ببخشید؟ ﻫﻤین؟!

ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭی ﻛﻪ ﺩﺍﺭی ﺑﺎید ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣیکرﺩی

ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ نمیشه!

ﺩﺭ ﺍین ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:

ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ دیگران بی غمی، ﻧﺸﺎید ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ

ﺁﺩمی!

حالا همه با هم کف مرتب به افتخار دانش اموز!!

 ....................................................................................................................................

 
باز باران 
 
با ترانه
 
ميخورد بر بام خانه
 
خانه ام کو؟
 
خانه ات کو؟
 
آن دل ديوانه ات کو؟
 
خاطرات بچگي کو؟
 
فصل خوب سادگي کو؟
 
کودک خوشحال ديروز....
 
غرق در غمهاي امروز...
 
ياد باران رفته از ياد....
 
آرزوها رفته بر باد...
 

عکس باران در جنگل rain in forest

 

elhambakhsh (13)

 

 

ای کاش آشنایی ها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود

یا مرا با او نمی کردی آشنا یا مرا از او نمی کردی ، جدا . . .



تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 16:49 | نویسنده : Hedie |
بیشورای آشغال بوق این همه مطلب خوندین نظر یاد تون بره دهنتون

سرویسه ها از ما گفتن بود خلاصه نظرفراموش نشه

پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

 

پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/در ضمن تو نظر سنجی هم شرکت کنین



تاريخ : یکشنبه دوازدهم مرداد 1393 | 2:41 | نویسنده : Hedie |

 

سلام دوستای گلم خیلی خوشحالم بهم سر زدین خیلی دوستون دارم شاید دیگه همو نبینیم واقعا از ته ته دلم دوستون دارم و خیلی دلم تنگ میشه مهسا جونم دلم واسه اینکه هی عینکتو از دستت بکشم بگم من بزنم تنگ میشه .....مینا جون دلم واسه اون خنده های از ته دل تنگ میشه غزاله دلم واسه فیلم کره ای ها خیلی تنگ میشه  دیبا هم که جای خود دارد همش دعوا میکردیم ههههه محدثه هم واسه سی.....تیر گفتناش

نازنینم واسه عارق زدناش هههه اه اه حالمونون بهم میخورد

خب بازم بیاین سری بزنید آپدیتش میکنم تا با هم اینجوری در ارتباط باشیم

حالا هم دیگه حرفای مایوس کننده بسه یه از خاطرات بگیم بخندیم

 

اینا رو هم گذاشتم حالتونو بگیرم یاد گذشته بیافتین

 

 

 

 

 

امتحان وسیله ست، نمره دست استاده

الکی خودتو از اینترنت نندازی بشینی درس بخونی هاااا

 

ﺳﺮ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻫﺎ ﺳﻮﺍﻻﺗﯽ ﻣﯿﺪﻥ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺣﺎﻻ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ !
.
.
.
.
ﺩﺭ ﻋﻮﺽ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺟﻮﺍﺏ ﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﺎ ﺗﻮ ﻋﻤﺮﺷﻮﻥ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ

 ..................................................................................................................................

روش های تقلب و خطرات احتمالی...

 

1 . روش آدامس : کاغذی رو به اندازه ١۵در ۴ سانتی متر برش بدین مطلب رو ریز با مداد بنویسین (عنوان هر مطلب با رنگ متفاوت باشه ) . بعد یه سانت یه سانت تاش کنین ولی نباید مثل بادبزن بشه باید دقیقا هم اندازه آدامس اوربیت بشه .

 

 

 

عملکرد : این کاغذ لوله شده رو وقتی دبیر نشسته و رو برگه دید نداره یا وقتی جامدادیتون به حالت عمود روی میزه بذارین روی میز و به آرامی بازش کنین و رونویسی کنین .

 

اخطار : درصورتی که معلم مشکوک شد که چی دستتونه فوری تاش می کنین و می ندازین توی دهنتون به عنوان آدمس حتی اگه معلم بگه بندازش میتونین قورتش بدین !

 

٢ . روش چشم سوم : دونفره است . وقتی می خواین کتاب باز کنین زیر میز و دبیر همش بهتون مشکوکه (از قبل با بغل دستی هماهنگ کنین ) یکیتون باید چشم سوم اون یکی باشه یعنی وقتی نفر اول کتاب باز می کنه شما به جای اون به دبیر زل می زنین که اگه دبیر بغل دستیتونو دید یا مشکوک شد فوری به بغل دستی آلارم بدین . آخرشم مطلبو از همون بگیرین .

 

خطر : از قبل باید روی لرزیدن دست و از جا پریدن بغل دستیتون کار کنین که دبیر اومد جلو جا نخوره .

 

٣ . روش تغییر مسیر : اگه میزای آخر می شینین از قبل با بچه های میز جلو هماهنگ کنین درصورتی که دبیر همش وایساد کنار نیمکتتون شما با ۴ تا سرفه بهشون علامت می دین و اونا با پرسیدن سوالای الکی و وقت گیر از دبیر مسیر حرکت دبیر رو تغییر می دن و شما می تونین دور از چشم دبیر تقلب های دیگه رو انجام بدین .

 

خطر :صبر نکنین همین که دبیر روشو کرد به سمت جلوییها تقلب کنی.

 

۴ . روش zoom : مثل روش بالاست . شما می خواین یه چیزی از برگه بغل دستی بنویسین باهاش هماهنگ می کنین که از دبیر یه سوال بپرسه و بهش زل بزنه در آن واحد که داره از دبیر سوال می پرسه برگه اش رو کج می کنه تا شما بتونین از روش بنویسین .

 

خطر : اگه یه لحظه چشم دبیر حرکت کرد به اطراف بغل دستیتون باید به شما علامت بده تا به برگه اش نگاه نکنین مثلا به کفشتون آروم لگد بزنه یا برگه اش رو بخوابونه .

 

5 .روش خط کش : پشت خط کشی که امکان پاک کردن نوشته های مدادی رو داره تقلب بنویسین . یا با اون شماره سوالی رو که نمی دونین بنویسین بدینش به هرکی که بلده تا جوابشو بنویسه بده بهتون .

 

خطر : خطرش نسبت به بقیه یه خورده بیشتره ولی خب راحت می شه تا 3 یا 4 مفت باهاش تقلب کرد . همین که دبیر از صندلی پاشد باید با دست چیزای رو خط کشو پاک کنین آروم یا قایمش کنین . و هیچ وقت اون طرف خط کشو که روش نوشتین رو در معرض دید روی میز نذارین .

 

6. روش رد گم کنی : این روش همگانی می باشد و بیشتر به درد امتحانای تستی میخوره! 

 

عملکرد: به این صورته که با توجه به گزینه ها هماهنگ میکنیم مثلا 

 

گزینه 1: راحت

 

گزینه 2: خیلی راحت

 

گزینه 3: سخت

 

گزینه 4: خیلی سخت

 

بعد اینارو باهم هماهنگ میکنیم...بعد سر امتحان یکی می پرسه بچه ها سوال 5 خیلی سخته؟ ترجمش اینه که بچه ها آیا سوال 5 گزینه 4 میشه؟ بعد شما میگین مثلا نه خیلی راحته یعنی گزینه 2 میشه!

 

اخطار: سعی کنید هر دفه اسم رمزارو عوض کنید که کسی شک نکنه!

 

خطرات: این روش و برای امتحانای تشریحی استفاده نکنید چون عاقبت خوشی نداره!!!

 

 

 

ـ تفريح سالم در کوچکترين فرصت حاصله

 بزرگترين وبلاگ طنز و عكس هاي خنده دار (كليك كنيد)

 

 

Click here to enlarge

اگر حوصله درس خواندن ندارید. (این یک مورد تقریبا هر روز پیش می آید چون در کل بچه ها هیچ وقت حوصله درس خواندن ندارند.)

اگر قیافه معلم تکراری است و صدایش روی اعصاب است.

اگر می خواهید زودتر زمان بگذرد و از شما درس پرسیده نشود. (خصوصا اگر اول یا آخر دفترنمره اسمتان باشد که احتمال پرسیده شدن درس از شما بسیار زیاد است.)

اگر می خواهید از امتحان فرار کنید و آنقدر معلم را بپیچانید که بی خیال امتحان شود.

اگر می خواهید در کل یک زنگ را هدر دهید حال به هر دلیلی، شاید فقط به این خاطر که شما مرض دارید و می خواهید معلم بیچاره را حرص دهید. راه های زیر به شما پیشنهاد می شود، کارشناسان خبره معلم آزاری آنها را تأیید کرده اند!

1- از همان ابتدا معلم هر چه می گوید شما تکرار کنید و روی آنها تأکید کنید بی خودی هم سرتان را تکان دهید. با این روش معلم را دق مرگ می کنید. حتی این روش طلایی تا مقاطع بالاتر یعنی در دانشگاه و برای اساتید محترم هم کارساز است.

2- یک چیز مهم روز امتحان در کلاس گم شود. مثلا تخته پاک کن. اگر دفتر نمره باشد که حرف ندارد. آن روز همه چیز لغو می شود. از همه مهمتر اینکه اعصاب معلم خورد می شود.

3- اگر آن روز یک امتحان بسیار بسیار مهم دارید که معلم قبلا خیلی تأکید داشته است حتما آن روز امتحان می گیرد، قبل از آغاز امتحان با یک تبانی دسته جمعی همگی مرتبا در مورد مباحث درس از معلم سوال بپرسید. آنقدر سوال های نامربوط بپرسید جوری که معلم احساس کند شما بدجوری در آن درس تعطیل هستید و خودش کم کم به این نتیجه برسد که امتحان نگیرد. این روش از آن روش هایی است که تا سال های سال کاربرد دارد حتی در دانشگاه.

4- جلوی معلمتان از معلم سال قبل تعریف کنید. برای حرص درآوردن بسیار روش خوبیست. البته توصیه می شود که این کار را آخر سال انجام دهید چون اول سال ممکن است کار دستتان بدهد و تا آخر سال معلمتان چشم دیدن شما را نداشته باشد.

5- موقعی که معلم مشغول نوشتن مطالب روی تخته است پشت سرش شکلک درآورید تا در کلاس همهمه شود. تا معلم برگشت همگی بچه های خوبی شوید. بدجوری اعصاب معلم را به هم می ریزد. یادش می رود چه می خواست درس بدهد.

6- کشیدن نقاشی هایی که شبیه معلمتان هست خیلی کارساز است. البته می شود به صورت ناشناس با گچ روی دیوار این نقاشی ها را کشید. بدجوری معلم را درگیر می کند و اعصابش را به هم می ریزد. مثلا کشیدن میمونک چی توز برای معلمی که یک شباهت هایی دارد دیگر! این هم تجربه شده است و تا مدتها یک معلم را حسابی سر کار گذاشت!

7- بی خودی سرفه کردن سر کلاس هم موثر است. مخصوصا سر کلاس معلم هایی که خیلی خشک و بی جنبه هستند راهکار خوبی است. همگی دسته جمعی می توانید صدای صاف کردن صدا را با گلو در بیاورید و یا هی الکی آه بکشید. 

                                          

8- در مورد قبلی می شود از روش هایی چون زدن مداد و یا خودکار به میز و صندلی و یا زدن پا به پایه میز هم استفاده کنید. اگر بازیگر خوبی باشید. مثلا می توانید پایتان را به زمین بزنید بعد که معلم اعتراض کرد آن را ناشی از اعصابتان بدانید و مدعی شوید که نشستن سر آن کلاس شما را آنقدر عصبی کرده است. این روش هم بارها توسط یکی از دوستانم که خوب نقش بازی می کرد امتحان شده است واقعا خشک ترین کلاس ها را هم دچار همهمه می کرد.

9- اگر در مورد مسائل خصوصی معلم از جمله اینکه اصالتا از کدام شهر است یا اسم کوچکش چیست یا اسم بچه اش چیست آگاهی یافتید به بهترین شکل ممکن می توانید معلمتان را اذیت کنید. اشاره به شهرش و نام هایی که برای او آشناست او را گیج می کند. اگر اسم کوچکش کمی ضایع باشد که چه بهتر خوراک خنده خواهد بود!

10- هر کاری که معلم گفت شما یک جوری عکس آن را انجام دهید مثلا پای تخته که می روید مرتبا اشتباه بنویسید و معلم را حسابی کلافه کنید. اگر گفت با مداد بنویسید با خودکار بنویسید و بالعکس. بعد هم بی خود با معلم بحث کنید که همان کاری که او گفته است شما انجام داده اید! معلم بیچاره ممکن است شک کند که شما راست می گوئید!

11- اگر تخته کلاس گچی است سعی کنید موقع پاک کردن تخته مرتبا تخته را به سمت معلم پاک کنید و تمام گچ ها را روی سر و صورتش بریزید. حسابی اعصاب معلم به هم می ریزد.

12- اگر احیانا سر کلاس جاسوس و خبرچین موجود است از طریق راه های پنهانی از جاسوسان حال گیری کنید. مثلا وسط زمستان کاپشن خبرچین کلاس را یک جایی گم و گور کنید. تمام حواس معلم به این موضوع پرت می شود و البته نورچشمی معلم برای همه ماهیتش مشخص می شود.

13- تکه پرانی وسط صحبت های معلم هم خوب است. مثلا سر کلاس زبان اگر به انگلیسی از یکی پرسید چند تا دندان دارید؟ شما سریع بگویید اگر بی دندان بود چه؟ کلاس بدجور به هم می ریزد. فقط احتمال اخراج شما از کلاس زیاد است. به هر حال برای معلم آزاری گاهی هم باید تاوان پس داد!

14- ترکاندن پلاستیک و یا بسته خالی چیپس و پفک آن هم وسط کلاس ریاضی که مبحث بسیار مهمی است خیلی کارساز است. همه را از چرت در می آورد. معلم هم فراموش می کند که چه می گفت!

15- سر کلاس چیزهای بودار مثل نارنگی و خیار بخورید. ساندویچ کالباس هم خیلی خوب است. اعصاب معلم را بیشتر به هم می ریزد.

16- موقع درس دادن معلم اگر واقعا حوصله آن کلاس را ندارید، بی خودی سوال بپرسید. موضوع بحث را کلا تغییر دهید. از همه چیز ایرادهای بنی اسرائیلی بگیرید. کلاس به طرز باورنکردنی به هم می ریزد و تا چشم بر هم بگذارید تمام شده است.

17- اگر درس نخوانده اید و از شانس بد شما اسمتان یک جایی است که معلم هر جلسه از شما درس می پرسد. موقع درس جواب دادن با بهانه های الکی وقت را تلف کنید. مثلا اینکه هل شده اید یا ایستاده نمی توانید درس جواب دهید. هر چه خوانده اید یادتان رفته، نوک زبانتان بود، آخ افتاد! خلاصه یک جوری معلم را بپیچانید.

18- وقتی معلم از کلاس خارج شد شروع کنید به جیغ کشیدن و هورا کشیدن. اگر زنگآخر بود بلند بلند بگوئید آخ جون!!! آزاد شدیم!!! انگار از زندان هارون الرشید آزاد شده اید.حسابی معلم از این حرف ها عصبانی می شود مخصوصا اگر جنبه شوخی نداشته

باشد.

19- این مطلب را به صورت ناشناس در یک زمان مناسب به دست معلمتان برسانید. فقط مواظب باشید که متوجه نشود از طرف چه کسی بوده والا اخراج شما به من ربطی ندارد! در این مورد هیچ مسئولیتی از سوی این جانب قابل پذیرش نیست چون نوشته من با مسئولیت محدود است. قبلا به اندازه کافی تاوان این روش ها را پس داده ام!

 

 

ما جلوی خانم شالودگی

 

مدل آرایش 2014,مدل آرایش صورت,میکاپ 2014

 

 

بعد از این که شالودگی میره

 

مقايسه مدرسه با فيلم های معروف

 

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمياخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

 

 این نازین جونمه خخخخخخخخ اون خالش منون کشته

 کاریکاتور چهره های مشهور اثر لامولینارا وینچنزو (11 عکس)

و اما شوهرش  من پیداش کردم تو جوب بو د گفت زن میخوام منم نازنینو معرفی کردم هههه

1329213368_16217197_008

محدثه هست ایشون درحال حاضر کسی نیومده بگیرتش ولی هر وقت شوهر کرد قول میدم عکسشو بذارم

جان محدثه عکسو که دیدی یه سی..تیر باحال بگو حال کنم

 

 

اینم از شوهر مهسا خانم آقا سجاد داره از عشق

مهسا میمیره دقت کنین رو جیبش قلب وصله

 

www.AsanPic.comاینم خود مهسا هس

 

 

 

و اما مینا خانم در آینده ای نه چندان دور

www.AsanPic.com

اینم شوهرشه هههه

www.AsanPic.com

 

و غزاله هم که پرسپولیسی بد جور شوهرش هم همینطورwww.AsanPic.com

 

اینم عکس دیبا جونم و شوهر گرامی

www.AsanPic.com

 

و حال نوبتی هم باشه نوبت عکس خودمه ههههههه

 

www.AsanPic.com

 

اینم شوهرمه سنش زیاد بود ولی عاشقم بود مجبور شدم بله رو بدمممم

www.AsanPic.com

 

 

شعر طنز درباره مدرسه

 

رسم سرمشق های آب بابا یادمان رفت

نوشتن با قلم ها یادمان رفت

 

گل كردن لبخندهای همكلاسی

دریك نگاه ساده حتی یادمان رفت

 

ترس ازمعلم حل تمرین پای تخته

آن زنگهای بی كلك را یادمان رفت

 

راه فرار از مشق های توی خانه

ای وای ننوشتیم آقا، یادمان رفت

 

آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم

جدّیت تصمیم كبری یادمان رفت

 

شعرخدای مهربان راحفظ كردیم

یادش بخیر،امّا خدارا یادمان رفت

 

در گوشمان خواندند رسم آدمیّت

آن حرفها را زود امّا یادمان رفت

 

فردا چكاره میشوی موضوع انشا

ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت

 

دیروز تكلیف آب بابا بود و خط خورد

تكلیف فردا نان و بابا یادمان رفت

 مدرسهFriendship Graphic

 اون روزهایی که هوا برفی و بارونی بود ناظم مدرسه میگف امروز صف نیست مستقیم برید سر کلاس ما هم خر کیف میشدیم میرفتم کلاس !

 

چشماتونو ببندید و اون لحظه ای رو به خاطر بیارید که آخرین امتحان رو تموم کردید و برگه رو دادید به مراقب و با یه حس خَلاصی دارید میاید سمت خونه و واسه تابستون نقشه میکشید و هزارتا رویا …
هووووی عمو کجایی ؟ جلوی پاتو نگاه کن ؛ فردا باید بری مدرسه …

 

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایستاد ، یه نفر میومد و بهت میگفت: با من دوست میشی ؟

 

همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من میفته…

 

 

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه :
یه برگه از کیفتون بیارید بیرون !

 

حلول ماه مهر
ماه اتمام خوابهای رویایی
شب بیداری های طولانی
بخور بخواب و بیکاری
گشت و گزار و عیاشی
بر شما خجستگان عزیزتر از جان، تبریک و تسلیت باد…

 Friendship Graphic #178

 

 

ما پیغام دوست داشتنمان را با دود آتش به هم می رسانیم

نمی دانم آن سو برای شما ها هم تکه چوبی هست یا نه؟

من اینجا جنگلی را به آتش کشیدم !

 

دلم بهانه می کند طلوع دیدن دوستانم را

تا به کجا دلم کشد حسرت دیدار دوستانم را

 Click here to enlarge

 و در آخر خیلی دوستون دارم فراموشمم

نکنین دیگه اگه بابت عکسایی که بهتون

نسبت دادم ناراحت شدین شرمنده قصدم

فقط این بود یه ذره بخندیم... دیگه خلاصه

خوبی بدی دیدین حلال کنین شاید دیگه

همو نبینیم ولی از همینجا میگم که آرزوی

موفقیت دارم واستون شدید در ضمن

ماماناتونم اذیت نکنینا



تاريخ : شنبه یازدهم مرداد 1393 | 23:5 | نویسنده : Hedie |
.: Weblog Themes By SlideTheme :.